اینجا ایران است

رئیس جمهور در مراسم روز ملی فناوری هسته ای که بعدها مورد نقد بسیار قرار گرفت هنگامی که فریدون بیگدلی موسیقی بسیار زیبایی در وصف ایران اجرا کرد، بخصوص در حین خواندن جملات غرور بر انگیزی چون «روزي كه آرش مرزهاي ايران را نشان داد، گويا علي بر بازوان او توان داد»، چشم هایش در آب غوطه ور شد. وقتی این اشکها را در کنار اقدامات قبلی اش به عنوان رئیس جمهور گذاشتم یک لحظه در کل قضاوتهای پیشینم تردید کردم. براستی کسی که چنین در شوق وطن می گرید می توانست آگاهانه کشور را به سراشیبی مشکلات و معظلات رهنمون کرده باشد!؟ اما واقعیت این است که خسارات سنگینی که در این مدت بر کشور وارد شده را نمی توان با آن چند قطره اشک شست. امروز وی در فاصله کوتاهی از آن مراسم در سفر خود به شیراز به تخت جمشید، نماد هزاران سال عظمت ایرانیان قدم گذاشت. امیدوارم این بازدید تحولی در افکار و رفتارهای وی بوجود آورد. بلکه وی بیش از پیش این موضوع را درک کند که یدک کشیدن عنوان رئیس جمهوری ایران یعنی چه؟ و از این روی دقت نظر بیشتری در حفظ شأن این ملت بزرگ داشته باشد. نبایست با اقدامات نسنجیده کشور را در کانون خطر فرو برد. شاید اگر رئیس جمهور به همان اندازه که آن روز دلش را در اختیار عظمت تاریخ ایران گذارد و گریست، گوش خود را به شنیدن دل نگرانی های دلسوزان کشور باز کند دیگر نیازی به نگرانی نباشد.

asl pls

بعید می دانم کمتر کسی باشد که با اینترنت سر و کار داشته ولی حداقل یکبار به چت روم های معروفش سر نزده باشد. بی خوابی موجب شد در این اواخر یکی، دو شب سری به این دنیای بزرگ و گاهی بی سر و ته بزنم! دنیایی که اکثریت مردم آن با اسامی خود ساخته و غیر واقعی پا به عرصه می گذارند. به نظرم بر خلاف آن عناوین جعلی و برخلاف رویکرد معمول، ایرانی های محافظه کار در عالم مجازی هویت واقعی خود را بروز می دهند. از این روی است که در گردشی اجمالی و گفتگویی کوتاه انسانهایی را می توان یافت از هفت عالم مختلف. هر کس سمت و سویی دارد. هر کسی به دنبال گمشده ی افکار خویش می گردد.  موسیقی، اجتماع، سیاست، جنس مخالف و گاهی نیز فرهنگ موضوعات مختلفی هستند که هر یک طرفدارانی دارند. شاید بتوان گوشه ای از خرده فرهنگ های عده ای ازجوانان فعلی مان را در آن جست و به مطالعه ی آن پرداخت. بلکه به این شکل به جای برخوردهای قهرآمیز که سالها تجربه، حکایت از عقیم ماندن آن دارد به یک رابطه ی معقول با آنان رسید. اگرچه شاید همه ی خلق و خو های این جوانان موافق میل ما نباشد اما در یک کلام نمی توان آنها را به فراموش خانه سپرد و یا ایرانی بودنشان را انکار کرد.

سال نو مبارک

پیش نویس: این مطلب را چند روز قبل نوشته بودم اما نمی دانم چرا حوصله ی اینکه آنرا در وبلاگ بگذارم، نداشتم!؟ تا اینکه بالاخره فرجی حاصل شد.

 

"شب را به هر سختی بود - تک و تنها – بیدار ماندم تا در لحظه تحویل سال نو خواب نباشم. بعد از آن هم مدتی بیدار بودم. اما قبل از آغاز سخنان احمدی نژاد، همانجا خوابم برد! خوشحالم که بالاخره سال 85 به پایان رسید. روزهای آغازین سال 86 ریزش  سنگین برف و باران لحظات خاطره انگیزی را در تبریز برایم رقم زد. چند روز تعطیلی و فراغت از کار هدیه ای بود که سخت به آن نیاز داشتم.  دید و بازدیدهای مرسوم که سخت به آن علاقمندم به روح آدمی نفس دوباره می بخشد. دوست داشتم بیشتر به سال نو بیاندیشم اما موضوعاتی همچون دستگیری جمعی از فعالان حقوق زنان، قطعنامه 1737 شورای امنیت و نیز بازداشت پانزده ملوان انگلیسی توسط نیروی دریایی سپاه سخت ذهنم را به خود مشغول می کردند. حیف که تعطیلات به سرعت پایان یافت. مجبور بودم روز ششم فروردین سر کار حاضر باشم به همین خاطر تبریز را به قصد یزد ترک گفتم."

مجالی نیست

چند ساعتی بیشتر تا تحویل سال نو باقی نمانده است. از پست قبلی تا امروز در ذهنم مطالب زیادی  برای نوشتن پرورانده بودم. رخدادهای بین المللی بویژه در خصوص پرونده ی هسته ای ایران، سفر محمود احمدی نژاد به یزد که با بی توجهی یزدی ها همراه بود، فوت یکی از همکارانم که دچار سکته ی قلبی شد، موضع چین و روسیه - متحدان استراتژیک ایران - در همراهی با آمریکا بر علیه ایران و چند مطلب دیگر که ترجیح دادم با امید اینکه در سال ۸۶ این تلخی ها به شادی تبدیل شوند مطلبی در مورد آنها ننویسم. سال ۸۵ هر چه بود با شادی و تلخی هایش رو به پایان است. دیگر وقت آن است که دل به معشوقی دیگر داد. شاید بتوان به دلدادگی سال نو بسیاری از تلخ کامی های سال گذشته را از یاد برد.  با تمام وجودم آرزو می کنم در سال جدید شمسی غم و غصه، ما را ترک کند تا جا برای خنده و شادی مهیا شود. سال نو بر همه ی آنانی که نوروز را پاس می دارند بخصوص همه ی ایرانیانی که این آب و خاک به آنان تعلق دارد مبارک باد.