سال نو مبارک
پیش نویس: این مطلب را چند روز قبل نوشته بودم اما نمی دانم چرا حوصله ی اینکه آنرا در وبلاگ بگذارم، نداشتم!؟ تا اینکه بالاخره فرجی حاصل شد.
"شب را به هر سختی بود - تک و تنها – بیدار ماندم تا در لحظه تحویل سال نو خواب نباشم. بعد از آن هم مدتی بیدار بودم. اما قبل از آغاز سخنان احمدی نژاد، همانجا خوابم برد! خوشحالم که بالاخره سال 85 به پایان رسید. روزهای آغازین سال 86 ریزش سنگین برف و باران لحظات خاطره انگیزی را در تبریز برایم رقم زد. چند روز تعطیلی و فراغت از کار هدیه ای بود که سخت به آن نیاز داشتم. دید و بازدیدهای مرسوم که سخت به آن علاقمندم به روح آدمی نفس دوباره می بخشد. دوست داشتم بیشتر به سال نو بیاندیشم اما موضوعاتی همچون دستگیری جمعی از فعالان حقوق زنان، قطعنامه 1737 شورای امنیت و نیز بازداشت پانزده ملوان انگلیسی توسط نیروی دریایی سپاه سخت ذهنم را به خود مشغول می کردند. حیف که تعطیلات به سرعت پایان یافت. مجبور بودم روز ششم فروردین سر کار حاضر باشم به همین خاطر تبریز را به قصد یزد ترک گفتم."