نزدیک تر از دیروز

راهی در پیش دارم

شاید! نزدیک تر از دیروز

راهنمایم نور است

خواهم رفت تا خود خورشید

قدم ها هر چند آرام! هر چند غمگین!

اما هرگز نخواهند ایستاد

قدم هایی دارم سبز تر از یاد ترانه

نمی شناسند خستگی را

دعایی در سینه دارم

طاقتی می خواهد قدر کوه

قله شاید! نزدیک تر از دیروز آنقدر نزدیک که می توانم آن را حس کنم

آری! روزی خواهم رسید، روزی بر فراز قله خواهم ایستاد

جدا از هر چه ناپاکی، دور از هر زشتی

خطر واقعی کجاست؟

اگرچه روایت حمله ی وحشیانه ی عده ای اراذل و اوباش به خانه ی مهدی کروبی که لباس تدین و دفاع از اصول بر تن کرده اند، در جای خود قابل تامل و تاسف است اما آنچه تاسف برانگیز تر و نگران کننده تر است فرهنگ فکری حاکم بر قشری از این مملکت است که نه تنها تحمل منتقد را ندارند بلکه صاحب بنیادگرایانه ترین افکار متحجرانه نیز هستند.تفکری که اگر بیش از این میدان بیابند ایران را تبدیل به میدان ماجراجویی های خود می کنند و ابایی ندارد گوی رقابت حرکت های تروریستی را از تند روهای پاکستان، افغانستان، عراق و ... برباید.متاسفانه این قشر در طول تاریخ ایران نقش آفرین بوده اند. از شعبان بی مخ ها بگیرید تا عده ای از به اصطلاح حزب الهی های امروز که نه تنها جریان تاریخ را تغییر داده اند بلکه همیشه عده ای را نیز همراه خود کرده اند. آنچه برای من بیش از هر چیز دغدغه برانگیز بوده همین جماعت تماشاگر هورا کش و گاه موثری است که به خاطر آموزه ها و یا ناآموزه های فکری و دینی مجد گوی این قمه بدستان نان به نرخ روز خور می شوند. جماعتی که گاه چنان صلب می اندیشند که چه بسا تجاوز و اهانت به یک دختر بی گناه را برای دفاع از کیان تفکری تو خالی مباح بدانند. امروز میدان بیش از هر زمانی شاهد یکه تازی این قشر مصون از هر پیگردی است که خوب بلدند داد و بیداد کنند و هوچی وار به قلب واقعیت پرداخته و با شعارهای پوپولیستی عده ای نا آگاه را همراه خود کنند.آنچه امروز در قائله ی حمله به خانه ی مهدی کروبی برای چندمین بار چهره ی کریه خود را به نمایش گذاشت در ذهن خاطره بازان بدعتی نوساز نیست. بی شک در آینده از اندیشه ای که روزی آیاتی چون شریعتمداری و منتظری را نشانه گرفت و روزی دیگر شخصیت های سیاسی و اجتماعی را مورد هجوه های نامردانه ی خود قرار داد، بیش از پیش خواهیم شنید. حلقه ی محارم هر روز تنگ تر از پیش می شود و دایره ی این برخوردها بسیاری دیگر را در بر خواهد گرفت. حتی آنانی که امروز بی محابا به حمایت از این ربات های بی منطق انسانی می پردازند.

اگر قرار است روزی به مقابله ی واقعی با شعبان بی مخ ها بپردازیم نباید به دنبال اسم ها و عنوان ها باشیم. می بایست به جنگ تفکری رفت که این جریانات از دل آن می رویند. باید فکری جدی کرد.

شاید که امشب، شب قدر باشد!

خداوندا! اگر براستی، امشب شب قدر است. اگر براستی، از هزار ماه بهتر است. اگر براستی، تقدیرمان را امشب رقم خواهی زد. پس تو را به عزیز ترین کسانت قسم می دهم که شاید درد دل ما را به گوش جان بشنوی.

خدایا! این روزها بر ما چه سخت می گذرد. غصه هایش چه سنگین می آید.

پروردگارا! یاد عزیزانی که بخاطر اعتقادشان جان سپردند. جدایی از عزیزترین انسانهایی که به جرم آزادیخواهی از دیدارشان محرومیم. آه دل مادران و همسرانی که در پشت درب سیاه و سنگین زندان، انتظار عزیزانشان را می کشند. اشک های مرد نان آوری که شرمنده ی چشم های دوخته به دستان خالی او هستند. دیدن چهره ی مظلوم کودکی که در تلاطم ناهنجاری های روزگار در حسرت لحظه ای آرام است، دیدن انسانهای فرو رفته در خودکامگی، انسانهای غافلی که منادی ظلم اند و لاف حق می زنند... گوشه ای از تلخی های روزگار ما هسند. براستی چه دردآور است روایت این روزگار ما!

الهی! نمی دانم در آینده بر ما چه خواهد گذشت اما بدان که چه رنج هایی کشیدیم و نتوانستیم دم بزنیم. چه خون دل ها دیدیم و فرو بردیم.

پروردگارا! در این شب های عزیز، از درگاه مهر و بخشش ات عاجزانه طلب آمرزش می کنم. از تو می خواهم برای فردایمان سرنوشتی را مقدور کنی که در آن از جدایی و دشمنی، از ظلم و بی عدالتی، از فقر و دربدری خبری نباشد.

خداوندگارا! تو را به برگزیده ترین بندگانت قسم می دهم از گناهانمان بگذر، رستگارمان کن و آینده را بر ما آسان فرما.