خداوندا! اگر براستی، امشب شب قدر است. اگر براستی، از هزار ماه بهتر است. اگر براستی، تقدیرمان را امشب رقم خواهی زد. پس تو را به عزیز ترین کسانت قسم می دهم که شاید درد دل ما را به گوش جان بشنوی.
خدایا! این روزها بر ما چه سخت می گذرد. غصه هایش چه سنگین می آید.
پروردگارا! یاد عزیزانی که بخاطر اعتقادشان جان سپردند. جدایی از عزیزترین انسانهایی که به جرم آزادیخواهی از دیدارشان محرومیم. آه دل مادران و همسرانی که در پشت درب سیاه و سنگین زندان، انتظار عزیزانشان را می کشند. اشک های مرد نان آوری که شرمنده ی چشم های دوخته به دستان خالی او هستند. دیدن چهره ی مظلوم کودکی که در تلاطم ناهنجاری های روزگار در حسرت لحظه ای آرام است، دیدن انسانهای فرو رفته در خودکامگی، انسانهای غافلی که منادی ظلم اند و لاف حق می زنند... گوشه ای از تلخی های روزگار ما هسند. براستی چه دردآور است روایت این روزگار ما!
الهی! نمی دانم در آینده بر ما چه خواهد گذشت اما بدان که چه رنج هایی کشیدیم و نتوانستیم دم بزنیم. چه خون دل ها دیدیم و فرو بردیم.
پروردگارا! در این شب های عزیز، از درگاه مهر و بخشش ات عاجزانه طلب آمرزش می کنم. از تو می خواهم برای فردایمان سرنوشتی را مقدور کنی که در آن از جدایی و دشمنی، از ظلم و بی عدالتی، از فقر و دربدری خبری نباشد.
خداوندگارا! تو را به برگزیده ترین بندگانت قسم می دهم از گناهانمان بگذر، رستگارمان کن و آینده را بر ما آسان فرما.