آمنه گذشت...
همه رفتنی هستیم
1- شنیده ام وقتی دامنه ی اختلاف با آیت الله منتظری بر سر برخی مسایل تشدید شده بود عده ای به آقای منتظری گفتند که : "شما که از بیماری امام باخبرید قدری سکوت کنید تا وقتی خودتان به رهبری رسیدید اشکالاتی را که می بینید رفع کنید." گویا آیت الله منتظری پاسخ داده اند که: "چه معلوم است که من قبل از امام از دنیا نروم. آن وقت چه پاسخی در قبال سکوتم دارم؟" آن روز، آن مرد بزرگ حقیقتی را که بدان اعتقاد داشت فدای مصلحت نکرد.
2- شنیده ام وقتی صحبت از جانشینی مرحوم محمدعلی صدوقی به جای آیت الله خاتمی بود جمعی از شخصیت های سیاسی و مذهبی به ایشان توصیه داشته اند از پذیرش این مسئولیت امتنا کند. استدلالشان هم این بود که چون آقای صدوقی جوان هستند و با مرگ فاصله ی دوری دارند لذا مدت طولانی در کسوت امام جمعه حضور خواهند داشت و این خوب نیست. بهتر است در این جایگاه هم رفت و آمدی باشد. آن روزها هیچ کس حتی خود مرحوم صدوقی فکر نمی کرد به این زودی دار فانی را وداع خواهند گفت.
امروز آقای ناصری به جای آقای صدوقی نشستند. همانطور که روز آقای صدوقی جای آیت الله خاتمی نشسته بودند. همانطور که روزی آیت الله خاتمی جای شهید صدوقی قرار گرفته بودند. تنها خدا می داند چه مدت ایشان در خدمت مردم خواهند بود.
این را خواستم بگویم که بیشتر باید حواسمان به خودمان و اطرافمان باشد. هیچ یک از لحظه ی بعد خبری نداریم. چنان به قدرت و ثروت چنگ نزنیم که گویی مرگی در پیش نیست. بیشتر حواسمان به مردم باشد.
منتظری ها و صدوقی ها رفته اند. آنچه می ماند خوبی ها و بدی هاست. آنچه می ماند یاد نیک مردم است.
شیخ محمدعلی صدوقی درگذشت
از همان اوایلی که به یزد آمدم با شیخ محمدعلی صدوقی امام جمعه ی یزد آشنا شدم. چهره ای آرام و متفاوت از بسیاری هم ترازان. نمایندگی مجلس، معاونت پارلمانی دولت اصلاحات، نماینده ی رهبری در یزد و عضویت در تشکل اصلاح طلب مجمع روحانیون مبارز را در کارنامه ی خود داشت. تعادل و تواضع دو ویژگی بارز وی بود. هر چند از منظر اندیشه ی سیاسی در جرگه ی اصلاح طلبان قرار می گرفت اما به واسطه ی همان ویزگی ها در بین هر دو جریان دوستان و علاقمندان بسیاری داشت و از همین رو سنگ صبور همه ی جریان های فکری و سیاسی بود. از هیچ تریبون و جایگاهی به مخالفین توهین و تندی نمی کرد. فرزند شهید صدوقی شخصیتی مردمی بود. با وجود کسالتی که داشت سعی می کرد در عمده ی مجالسی که مردم بر پا می کردند حضور یابد. کمتر به یاد دارم در تریبون نماز جمعه از تعادل و انصاف دور شده باشد. فرزند شهید صدوقی که داماد خانواده ی خاتمی نیز بود بعد از انتخابات پر مناقشه ی ریاست جمهوری بیش از حد از جانب جریانات تندرو تحت فشار بود. متاسفانه شدت بیماری در هفته ی اخیر رمق از وی گرفته بود تا اینکه امروز صبح در سالروز شمسی شهادت پدر و سالروز قمری وفات مادر در بیمارستان دار فانی را وداع گفت و به سوی حق شتافت. روحش شاد!

مولود کعبه
ای کاش دوباره به زمین پای می گذاشتی و ولادت ات را به راستی جشن می گرفتیم. نمی دانم آن زمان اوضاع و احوالمان چطور بود؟ اصلا به مهمانی ات راه می یافتیم. چه می گفتی به آنانی که در نبودنت بر جای تو نشسته بودند و دم از تو می زدند؟ نمی دانم.
راستی چقدر به تو نزدیکیم و چقدر دور؟ ما کجا و شیعه ی تو بودن کجا؟ شیعه ی علی بودن نه به مفهوم اسم و عنوان شیعه را یدک کشیدن است. که چه بسا عده ای خارج از دین اسلام شیعه تر از بسیاری از شیعیان مذهب جعفری باشند. شیعه ی علی دوست دار و پیرو راستین و بی منت سیر و سلوک علی است.
امروز هم از علی گفتن سخت است. شاید روزی سخت تر هم شود. شاید روزی دهان ات را ببویند تا مبادا نام تو را بر زبان رانده باشد. اگر هم قرار باشد از تو بگویند ترجیح می دهند از ذوالفقار بگویند. این ها همین قدر از تو می خواهند. متن کامل

ما همه متهم هستیم
محمود احمدی نژاد حین سخنرانی در مراسم بیست و دومین سالگرد ارتحال امام گرفتار فضایی شد که عده ای به بهانه ی حمایت از وی و با شعار اصولگرایی یک سال قبل از آن در مراسمی که به همان مناسبت برگزار شده بود، برای سیدحسن خمینی خلق کردند و موجب شدند وی نتواند به سخنرانی ادامه دهد.
در مراسم امسال رییس دولت دهم در حالی که عده ای با شعار مرگ علیه نزدیکانش، وی را نیز به بصیرت فرا می خواندند با صحنه ای روبرو شد که شاید در ایام آتی بیشتر با آن مواجه گردد. احمدی نژاد رو به سر دسته ی شعار دهندگان نوید داد که نوبت آنان نیز خواهد رسید. شاید منظور احمدی نژاد این بود که روزی هم فرا خواهد رسید که علیه آنان شعار داده شود.
متن کاملروزی خواهد رسید
روزی ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد
و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت.
روزی که کمترین سرود
بوسه است
وهر انسان متن کامل
کودکی من
رویایی که در سر می پرانم
چقدر دوست داشتنی بودی
چقدر حسادت بر انگیز بودی
با دل مشغولی های کودکانه
جهانی ساخته بودی که جز زیبایی هیچ نمی فهمیدی
انگار در دنیایت آدم های بد، رنگ نداشتند
انگار جز دوست داشتن فعلی را صرف نمی دانستی
من هنوز هم به یاد دارم خنده های بی ریایت را
چه دنیای قشنگی داشتی
باورت نمی شد این دنیا گذر نا مردمی ها باشد
چه می دانستی از ظلم؟
به من حق بده که در خواب، رویای یک لحظه ی تو را برای دنیای خودم بسازم
ای کاش تو بودم
شتاب عقربه ها
ای زمانه! مگر در شهر چه خبر است که می خواهید سراسیمه خود را به آن برسانید.
مگر قرارتان با لیلی است که طاقت ماندن ندارید؟
کمی تعمل کنید، می خواهند جوانی دیگر را به بالای دار ببرند!
چقدر نامهربانید که اینچنین تمنا می کنید
نمی دانم مظلوم است یا ظالم؟
...اما "بنده"کجا و حق گرفتن جان "بنده" ای دیگر کجا؟!
تو را به خدا کمی آهسته تر
چه بسا در دیر رسیدنتان شفاعتی نهفته باشد!
شب یلدا!
آزارم می دهد احوالی که تلخ می کند ثانیه ها را.
من و یاد دوستان دربندم.
من و یاد رفقای دور از خانه ام.
من و تنهایی شبانه ام.
...آجیل مشکل گشا و هزار گره ی مانده در دل.
امیدهایی که سیر نمی کنند خاطرم را.
امشب چه صفایی دراد خلوت تنهایی ام.