چه آرام طوفانی است امشب!
گاه در عمق سکوت شب چه بد صدا - جغد شوم خانه امان- آهنگ فلاکت سر می دهد
آری! از هزار شب افسون، خیره سر تر
و آرام آرام فرو می رود در فریاد شب
به راستی که چه شب غریبی است امشب!
که خود را می کوبد به پنجره ی افکارم
پلک ها را برهم گذاشته ام تا شاید بروم تا دور دست. بروم از شهر خیال
اما من امشب را به غنیمتی بیدارم تا مبادا در خواب فرو رود دشنه ی ریا بر سینه خواب آلودم
نگاهم به آسمان است. خیره در روشنایی ستارگان. ستارگان را می شمارم. یک به یک بی هراس از شب
و من! چه امیدی دارم، به قامت روشنایی شب
امشب شاید که شب افسون ها باشد، شب ریاهای اهالی تزویر
اما...
اما یارانم همه بیدارند. همه بیدارند تا بر سپیده دم آغوش بگشایند. من هم بیدارم.
عجب شبی است، امشب
از هزار شب ...
من تا خود روشنایی بیدارم
شاید که ببندند در دکان تزویر و ریا را...
براستی که چه شب درازی است امشب !؟
اما! اندکی صبر، سحر نزدیک است
گاه در عمق سکوت شب چه بد صدا - جغد شوم خانه امان- آهنگ فلاکت سر می دهد
آری! از هزار شب افسون، خیره سر تر
و آرام آرام فرو می رود در فریاد شب
به راستی که چه شب غریبی است امشب!
که خود را می کوبد به پنجره ی افکارم
پلک ها را برهم گذاشته ام تا شاید بروم تا دور دست. بروم از شهر خیال
اما من امشب را به غنیمتی بیدارم تا مبادا در خواب فرو رود دشنه ی ریا بر سینه خواب آلودم
نگاهم به آسمان است. خیره در روشنایی ستارگان. ستارگان را می شمارم. یک به یک بی هراس از شب
و من! چه امیدی دارم، به قامت روشنایی شب
امشب شاید که شب افسون ها باشد، شب ریاهای اهالی تزویر
اما...
اما یارانم همه بیدارند. همه بیدارند تا بر سپیده دم آغوش بگشایند. من هم بیدارم.
عجب شبی است، امشب
از هزار شب ...
من تا خود روشنایی بیدارم
شاید که ببندند در دکان تزویر و ریا را...
براستی که چه شب درازی است امشب !؟
اما! اندکی صبر، سحر نزدیک است
نوشته شده در جمعه 1388/03/22  توسط رضا سالیانی
|
