حداقل سیصد کشته غیر نظامی در عرض چند روز. اگر نتوان نامش را یک تراژدی انسانی گذاشت پس با چه عنوانی می توان از آن یاد کرد!؟ این روزها غزه چهره ی دردناکی به انسانیت داده است. توجیهش هر چه می خواهد باشد. دفاع یا تجاوز. امروز در غزه کودکان، زنان و مردانی در خون غوطه ور می شوند که شاید هیچ نسبتی با اسلحه و موشک نداشته اند. امروز دولت های مدعی حقوق بشر بار دیگر رفوزه شدند. دیگر اطلاعیه های خشک و خالی نیز نمی تواند سکوت ددمنشانه ی آنان را رنگ و لعاب انسانی ببخشد. اینجاست که بوی بد برخوردهای دوگانه شان با کلمه ی "انسان" فضا را آلوده می کند. روزی در کمتر از ساعتی برای حمایت از دوست و به بهانه ی دفاع از "انسان" به کشوری هجوم می برند و در جایی فقط نظاره می کنند. نظاره در برابر جنایات اسرائیل! این است رسم انسانیت!؟ اصلا این روزها در غزه انسانیت دگربار رنگ باخت. غزه باردیگر چهره ی کریه ناتوانی حامیان حقوق بشر را به نمایش گذاشت. آنجا که باید بندهای اعلامیه ی حقوق بشر به کار آید باید نشست و گریست. نه اینکه حقوق بشر بد باشد! نه! ولی این جاهاست که باید خود را نشان بدهد. باید طرحی دیگر انداخت.
شنیدن خبر مرگ عزیزی همیشه ناراحت کننده است. اما به نظرم خبر مرگ نزدیکان دوستان، هم ناراحت کننده است و هم سخت. چون می مانی چگونه باید با ایشان مواجه شوی!؟
ساعتی قبل مهندس سفید از تهران تماس گرفت و خبر فوت برادر بزرگ دوستان عزیزم رضا و سجادحقیقت نژاد، همراه با همسر و بچه ی کوچکشان را داد. جا خوردم. تا حالا هم دل نکرده ام برای تسلیت به رضا زنگ بزنم. واقعا سخت است. فعلا از همینجا به ایشان و خانواده ی عزیزشان تسلیت می گویم تا بعد. خدا صبرشان بدهد.

