قرار گرفتن دو روز "گفتگوی تمدن ها" و "آغاز جنگ ایران و عراق" -۳۰و ۳۱ شهریور- در کنار یکدیگر ناخودآگاه انسان را به تأمل وا می دارد. "گفتگوی تمدنها" روزی که ایران به دنیا هدیه داد و "جنگ ایران و عراق" روزی که دنیا به ما تحمیل کرد. براستی فاصله جنگ و صلح چقدر ناچیز است! فاصله ای که گاه قابل سنجش نیست. بی شک سخن "جرج سامپايو" رئیس جمهور سابق پرتقال و نماينده عالي "بان كيمون" دبيركل سازمان ملل متحد در زمينه ائتلاف تمدنها که در دیدار خداحافظي با "محمد طاهري" سفير جمهوري اسلامي ايران در ليسبون با اشاره به "سید محمدخاتمی" بیان داشت: "دنیا مدیون خاتمی است." به گزاف نبوده است. رئیس جمهور سابق کشورمان اندیشمندانه دریچه ای از ایران را به روی جهانیان گشود که سالها بود آزاداندیشان دنیا از رویت واقعیت های درونی آن محروم مانده بودند. تئوری گفتگوی تمدنها در حالی ارایه شد که پیش از آن تئوری جنگ تمدنهای هانتینگتون در جهان پر از جنگ و ظلم به تنهایی صفحه ی اندیشه ها را در بر گرفته بود. در چنین شرایطی و در حالیکه ایران بخصوص پس از هشت سال جنگ، نامنصفانه توسط بنگاههای سخن پراکنی بعنوان یک حکومت متخاصم به دنیا شناسانده شده بود گفتمان معقول خاتمی به یکباره قواعد بازی بزرگان را به هم ریخت. بی تردید اگر مجالی برای معرفی تاریخ این مرز و بوم بوجود آید مردمان جهان در می یابند قوم ایرانی در طول تاریخ بیش از سایرین به صلح و دوستی می اندیشیده و از این رو هرگز بی دلیل و به نیت تجاوز لباس رزم به تن نکرده است. گفتمان ایرانی خاتمی نه تنها کشور را بگونه ای بیمه کرد که تا مدتها احدی اجازه ی بیان نیات شوم جنگ طلبانه را به خود راه نداد بلکه می توانست در مسیری قدم بگذارد که تمدن های مختلف را در کنار هم قرار دهد. گفتمانی که بر دموکراسی بنیان نهاده شده است. طریقتی که پیش از آن امام موسی صدر آغازگر دوره ی جدیدی از آن بود. به یقین نمی توان بی هزینه با کشور مردمسالاری که جهانیان رئیس جمهور آن را بعنوان پیشتاز گفتگوی تمدنها می شناسند به زبان جنگ و تهدید سخن گفت. در چنان فضایی "سیصد"ها دیگر بیننده ای نخواهند داشت. در مقابل ای کاش از ادبیاتی دوری کنیم که با اصالت تاریخی ما بیگانه است. تعابیر تهاجمی، بی دلیل ما را در موضعی قرار می دهد که با هویت صلح جویانه امان در تضاد است. بی شک آنچنان نمایشی از ایران به مزاج بدخواهان این آب و خاک خوشتر است. از این روست که لزوم تحکیم گفتمان "گفتگوی تمدنها" در ادبیات داخلی و خارجی ضروری می نماید. در چنان فضایی دور از تصور نیست جهانیان اعتراف کنند: جهان مدیون "خاتمی" ها است. مدیون "ایران"است.
"هادی قابل" مدتی مسئول کمیته ی مناطق جبهه ی مشارکت بود. به همین واسطه بیش از دیگر هم حزبی ها بارها در یزد و تهران وی را ملاقات کرده بودم. روحانی روشنفکر و صریح الهجه ای که به کار تشکیلاتی اعتقاد داشته و دارد. "قابل" از جمله کسانی بود که وقت زیادی برای ارتقاء تشکیلاتی جبهه ی مشارکت صرف می کرد و از این رو جایگاه ویژه ای در حزب دارد. چند روز قبل دادگاه ویژه ی روحانیت در اقدامی خارج از روال با مراجعه به منزلش وی را بازداشت کرد. بدون هیچ سابقه ی ذهنی قبلی! جالب اینکه تا این لحظه با وجود پیگیری های بسیار از محل بازداشت و اتهامش خبری بدست نیامده است. متاسفانه رویه ای که بخشی از قوه ی قضائیه پیگیر آن است بیش از هر چیزی فعالینی را نشان می گیرد که بطور شفاف و قانونی به فعالیت مشغولند و صد البته صدایی دگراندیشانه دارند. هر چه پیش می رویم این دایره کوچکتر می شود. برخوردهای جدید، سناریو سازی های اخیر برای چهره های برجسته ی روشنفکری همچون تاج زاده این شبهه را جدی تر می کند که این اتفاقات بیشتر رنگ و بوی سیاسی دارد تا حقوقی. حذف رقیب با ابزاری که فقط باید برای عدالت باشد اخلاقی نیست. کسانیکه بدنبال پیاده نمودن نظام تک صدایی در جمهوری اسلامی هستند بهتر است به فرجام آن چنین نظام هایی در طول تاریخ و در سایر کشورها بیاندیشند. بی شک پیشرفت همه جانبه و امنیت کشور در گرو چند صدایی است. امیدوارم پیگیری ها نتیجه بدهد و "هادی قابل" آزاد شود.
موارد مرتبط:
- اطلاعیه ی جبهه مشاركت در مورد بازداشت هادی قابل
- نامه اعتراضآميز دبيركل جبهه مشاركت به رئيس قوه قضائيه
- دكتر كدیور: هدف بازداشتكنندگان قابل مسدودكردن راه فعالیت سیاسی قانونی است
امروز روز ملی شعر و ادب ایرانی است. سالروز وفات سید محمد بهجت تبریزی متخلص به شهریار به پاس مقام والایش در فرهنگ ایرانی یادبود ذوق و هنر ایرانی گردیده است. استاد شهریار که متولد تبریز است هرچند آذری زبان است اما در شعر فارسی نیز هنر را به کمال رسانده است. منظومه ی آذری "حیدربابایه سلام" وی به واقع شاهکار ادبی منحصر بفردی است که هر مخاطبی را به وجد می آورد. هر چه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند. یادش گرامی باد.
خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن
چند روز پیش با خبرنگار ایسنا مصاحبه ای تحت عنوان اتحاد ملی و انسجام اسلامی انجام دادم. یکی از محورها، نقش احزاب در این مقوله بود. در پاسخ، تحقق این دو ضرورت مهم را در گرو نگاه مثبت حاکمیت به احزاب دانستم. فکر می کنم علیرغم تذکرات مشفقانه، دولت نهم بارها پاسخ تلخ خود را در این مورد داده باشد. این بار هم سخنان محمود احمدی نژاد در جمع مبلغان ماه مبارک رمضان نگرانی دلسوزان جمهوریت نظام را برانگیخت. وی برای چندمین بار و این بار با شمشیری برهنه تر از گذشته در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی به احزاب تاخت. به واقع منظور رئیس دولت از بیان اینکه "يكي از آزادسازيها اين بود كه نظام اجرايي كشور را از قيد مطالبات بيپايان احزاب رها كرديم. اين دولت - دولت نهم - هيچ نيازي به حزب ندارد و من يك ريال به احزاب باج نخواهم داد" تأمل برانگیز است. مگر جز این است که احزاب شاکله ی اصلی جمهوریت هستند. کدام یک از این احزاب به دنبال باج خواهی بوده است!؟ بهتر است اگر احمدی نژاد مطمئن است این بار به جای - چون دفعات قبل- فرافکنی به مصداق ها اشاره کند. مردم محرمند، حق دارند از واقعیت ها آگاهی یابند. اما نه! مطلب چیز دیگری است. خط، همان خطی است که از سالهای قبل پیروزی انقلاب اسلامی وقعی برای جمهوریت قائل نبود و بی پروا در مقابل جمهوری اسلامی امام (ره) ایستاد و بی محابا بر طبل حکومت اسلامی کوبید. همان انگیزه ها امروز به زبانی عوام فریبانه از نهاد کسی بیرون می تراود که بیش از هر کس می بایست مدافع جمهوریت نظام باشد. چرا که اگر او امروز بر مسند ریاست جمهوری نشسته است از صدقه سری همین جمهوری است. به ظاهر احمدی نژاد فراموش کرده است که خود عضو رسمی حزب ایثارگران انقلاب اسلامی بوده است و امروز بسیاری از مهره های اصلی دولت عضو رسمی آن حزب اند. و از آن بدتر غافل از آن مانده است که بزرگان انقلاب چون آیت الله شهید بهشتی، شهید باهنر، خامنه ای، هاشمی رفسنجانی و... در اولین قدم ها پس از بهمن ۵۸ به پشتوانه ی حضرت امام(ره) کمر همت به راه اندازی حزب "جمهوری اسلامی ایران"بستند. شاید رئیس جمهور! نمی داند که شهید رجایی که همیشه از او مایه می گذارد و خود را پیرو او می داند توسط همان حزب برای نخست وزیری معرفی شد. هزاران خاطره از این نوع که وی امارت خود را بر آن بنا کرده است چیزهایی نیستند که به راحتی بتوان کتمانشان کرد. اگر امروز با وجود همه ی امکانات خدا دادی همچنان جزو کشورهای عقب افتاده ی دنیا هستیم یکی از دلایلش عدم ثبات سیاسی بوده است. ثباتی که از دل احزاب با مواضع و سوابق شفاف و قابل رصد می جوشد. ای کاش رئیس دولت حداقل به تعارفات هم جناحی های خود یا حداقل هم حزبی های خود گوش دهد.
کشیدن دندان عقل که با جراحی مختصری همراه بود موجب شد چند ساعتی از صحبت کردن معاف باشم. ترجیح دادم بعد از دندان پزشکی به جای استراحت به محل کارم مراجعه کنم. برای رتق و فتق امور به ناچار به صورت مکتوب با همکارانم صحبت می کردم. آخر وقت که می خواستم وسایلم را مرتب کنم گفته هایم چند صفحه ای شده بود. همه ی نوشته ها را مرور کردم. برایم تجربه ی جالبی بود! کاش می شد آدمی همه ی گفتگوهای روزمره اش را مکتوب کند و بعد می توانست پس از هر اتفاق یا آخر هفته، آخر ماه، آخر سال و همینطور پیش بروید، به مرور حرف های گذشته بپردازد. شاید به این شکل خیلی از مشکلات حل می شد. آدم در مواضع آینده اش بیشتر دقت می کرد و کمتر دیگران را می آزرد. خیلی با ارزش بود! البته فرشتگان مقرب زحمت اینکار را می کشند. تفاوتش با آرزوی بنده این است که قرار است نامه ی اعمال همه ی سالیان عمر را یکجا برای جزا و پاداش به دستمان بدهند و تا آن روز خیلی از جزئیات را فراموش کرده ایم. ای کاش خودمان پیش قدم شویم. ولو یک قدم!
نمی دانم جشن میلاد امام زمان (عج) در شهرهای دیگر چگونه برگزار می شود اما فکر می کنم اتفاقی که در یزد می افتد - حداقل در قیاس با تبریز - در نوع خود قابل توجه است. در یزد پاکار اصلی جشن جوانان هستند. یعنی از چند روز مانده به نیمه ی شعبان در خیابان، مغازه و خانه ها شروع به جمع آوری کمک های مالی می کنند و در روز و فردای میلاد تا نیمه های شب به پخش شربت و شیرینی مشغول هستند. بساط ضبط صوت و آمپلی فایر را هم برپا می کنند. و صد البته بر اساس ذائقه ی جوانی خود آهنگ های شادی را نیز - مجاز و غیرمجاز در هم - انتخاب می کنند که شاید به مذاق عده ای خوش نیاید. تردیدی نیست که دلیل عمده ی چنین مشارکت داوطلبانه ای عشق و علاقه به حضرت مهدی (ع) است اما به گمانم قسمتی را نیز می توان به پای محدودیت هایی گذاشت که گریبانگیر جوانان کرده ایم. انسان به هر بهانه ای که شده خود را از قید و بندها رها می کند.
به امید تعجیل در ظهور آقا ...
روز جوان به مهجوری گذشت. تا آنجا که خبر دارم و یا از ظواهر بر می آید دولت نهم در کم اثر نمودن تشکل های غیر دولتی موفق بوده است. همانطور که پیش بینی می شد در دولت نهم عمده ی اعتبارات به گروهها و برنامه هایی مشخص اختصاص می یابد تا شاید بال های استکبار چیده شود. اما با چنین توهمی دیگر چگونه می توان در شکل وسیع زمینه ی مشارکت جوانان را ایجاد کرد؟ نمی خواهم بگویم همه ی کارهای گذشته در حوزه ی جوانان خوب و ایده آل بوده است اما همینکه بذری به نام سازمان ملی جوانان و تشکل های غیر دولتی کاشته شد امری مبارک بود. چه دلیلی موجب می شود به هر اقدام گذشتگان بر چسبی ناروا زده شود!؟ ای کاش دولتمردان نهم این را درک کنند که وجود تشکل های غیر دولتی برای رسیدن به سند چشم انداز حیاتی است. توسعه ی متوازن در گرو ایجاد زمینه ی برابر برای فعالیت قشرهای مختلف با سلایق متنوع است. تا جوانان فرصت مشارکت در فعالیت های مربوط به جامعه ی خود را نیابند چگونه می توانند برای روزهای حساس فردای کشور تجربه اندوزی کرده باشند. امیدوارم روزی نرسد که از روز جوان اسمی بیش باقی نماند. روز جوان مبارک!

