"نقاب" چهره ی عریان شده از جامعه ای است که روابط اجتماعی در آن روز به روز به افول نزدیک می شوند. تماشای صحنه هایی از این فیلم هر کسی را به واکنش وا می دارد. اما باید پذیرفت در بسیاری از مواقع، ما نیز در زندگی حقیقی خویش همان نقاب های سیاه را به چهره می زنیم. نباید غفلت کرد. نقاب، تنها در گوشه ی کوچکی از نقش خود زندگی زناشویی را - که تنها به دو انسان خلاصه می شود - هدف می گیرد. نقاب های اصلی زندگی یک ملت را به بازی می گیرند. تباهی واقعی همین جا رنگ می گیرد.
داستان سفرهای خارجی سیدمحمدخاتمی هم برای خود حکایتی شده است. به ظاهر کارگزاران دولت نهم تاب تحمل سفرهای رئیس جمهور سابق و استقبالی که میزبانان عمده فرهیخته به جای می آورند را ندارند. متاسفانه آزار و اذیت ها و بداخلاقی هایی که خاتمی در دوران ریاست جمهوری با آن گریبانگیر بود با پایان عمر دولت وی خاتمه نیافت. مخالفت های رسمی و گاه عملی با فعالیت های ایشان به همان دلایل بی منطق گذشته است که البته از جایگاه و محبوبیت ایشان نشأت می گیرد. این همه در حالی است که چنین سفرهایی به نفع کشور و مردم است. باید این مطلب را به فال نیک گرفت که کسانی - خارج از ساختار رسمی حکومت - به یمن مقبولیت قابل تکیه ای که دارند می توانند در مواقع حساس کشور را از امواج سهمگین تخاصم دور کنند. شاید خارجی ها در شرایط فعلی کشور به خواسته های پرچمدار اصلاحات بطور کامل عمل نکنند اما شکی نیست که به این سخنان توجه می کنند. اما افسوس برخی چنان توهم زده شده اند که برای زیر سئوال بردن خاتمی به هر روش دم دستی متوسل می شوند. این بار انتشار عکس های مجعولی از سفر خاتمی به ایتالیا - که دست دادن وی با چند خانم را به نمایش گذاشته بود - دستاویز مخالفین بود که خوشبختانه با پاسخ سریع دفتر رئیس جمهور سابق این خواب آشفته نیز تعبیر نشد.
تیتر بسیاری از سایت ها به موضوع، خروج ناو هواپیمابر آمریکایی از خلیج فارس اختصاص یافته است. با توجه به حساسیتی که این روزها ایرانی ها به چنین خبرهایی دارند چنین توجهی غیر معقول به نظر نمی رسد. به یاد مصاحبه ی رئیس جمهور افتادم که فرموده بودند (نقل به مضمون): "نباید از آمدن این ناوها نگران بود. برعکس وقتی باید نگران باشیم که ناوی بخواهد منطقه را ترک کند. باید نقشه ای کشیده باشند!" البته احتمالا توضیحات بعدی خبر در مورد آمدن چند ناو دیگر قدری از نگرانی ایشان کاسته باشد!
این روزها بدجوری درگیر مشغله های شغلی ام هستم. یک روز تهران و روز بعد را در یزد به سر می برم. راستش را بخواهید کمی خسته شده ام! از بداخلاقی ها و بی تعهدی ها. عادت کرده ایم گره ای را که می شود با دست باز کرد با دهان باز کنیم. شاید هم بعضی وقت ها کاری می کنیم که چاره ای جز توسل جستن به دندان نباشد. به نظر می رسد این روزها در دولت کسی جرأت کار کردن را ندارد. اکثریت خدا خدا می کنند وقت اداری تمام شود. واقعیت تلخی در کشور حاکم شده است. خیلی وقت ها در اموری که بر عهده ی ماست خدا را فراموش می کنیم.
امروز تیتر بیشتر روزنامه های کشور، مذاکرات ایران و آمریکا بود. اگرچه پس از قطع روابط ما با آمریکا در اوایل انقلاب دیدارهای غیر رسمی بین دو کشور برقرار بود اما این برای اولین بار است که پس از ۲۷ سال دو دولت با اعلام رسمی و بطور علنی پشت میز مذاکره می نشینند. به عبارت دیگر این برای اولین بار است که هر یک از طرفین، مذاکرات انجام شده را تکذیب نمی کنند. در دولت های گذشته بارها شرایط بسیار مناسبی برای گفتگو پیش آمد که البته بسیاری از آن فرصت ها بخاطر مواضع احساسی همین دولتمردان امروز و طرفدارانشان و فشارهای بیش از حد آنان از دست رفت. اما واکنش اصلاح طلبان به اقدامات جناح مقابل در انجام رفتارهایی که روزی تکفیر می شد روشن بوده است. واکنش به رفتار غیر عقلانی پاسخ غیر منطقی نیست. از این رو باید از اقداماتی که در راستای منافع ملی است حمایت کرد. حال بانی آن هر که می خواهد باشد. دیروز تابوی مذاکرات شکسته شد. شاید برخی متوجه شده باشند مذاکره به معنی وادادگی نیست. می توان با مذاکرات بسیاری از اختلافات و سوء تفاهمات را بر طرف کرد بی آنکه عزت و شأن یک ملت را به کنار گذاشت. البته رسیدن به این موضوع ابزارهای خود را می خواهد. حضور دیپلماتهای چیره دست از ابتدایی ترین اصول رسیدن به نتیجه است.
پاسخ به اینکه: " آیا مذاکرات در راستای منافع ملی ایران است یا نه؟" زیاد مشکل نیست. ناخرسندی صهیونیست ها و لابی آنان در آمریکا از این مذاکرات و تلاش برای متوقف کردن آن، ناخشنودی علنی برخی از دول عربی و غیر عربی منطقه و احساس خطر آنان از عادی سازی روابط ایران و آمریکا گوشه ای از این دلایل است. امیدوارم با اقدامات احساسی پیشبرد منافع ملی به خطر نیافتد.
همکاری جدی تر من با رضا حقیقت نژاد سردبیر مستعفی روزنامه ی خاتم یزد بر می گردد به زمانی که در جمع کوچک اما پر امیدی در پی انتشار هفته نامه ای فراتر از یک نشریه ی استانی بودیم. آن روزها پرگار خوب درخشید و برای خود هویتی قابل تأمل آفرید. بعدها هر کدام از یاران حلقه به گوشه ای خزیدند. رضا روزنامه ی خاتم را برگزید. قلم گزنده اش بسیاری را بر علیه او شوراند اما هرگز کم نیاورد. از آنجایی که ارتباط دوستانه ای با هم داشتیم بسیاری از مدیران و سیاسیون من را وسیله ای برای انتقال ناخرسندی و گله های خود انتخاب می کردند. و من در میان آب و آتش می ماندم! همین سیاقش مرا خوش می آمد. او هر چه را که درست بنظرش می رسید می نوشت. به عنوان یک روزنامه نگار هرگز خود را وامدار تفکری نکرد. صراحت، شجاعت و صداقت سه ویژگی قابل احترام این فعال مدنی بود. در راه رسیدن به آرزوهایش سختی بسیاری دید. ناملایمتی هایی که رقیب و همفکر به وی روا داشتند. ظاهرا مدتی بود کتاب خاتم این روزنامه نگار جوان به پایان خود نزدیک شده بود. حقیقت نژاد با خاتم جان دیگری به اهل قلم یزد داد. جوانان بسیاری میدان یافتند تا بیاموزند و تجربه کنند. شاید هر کدام از آنان بتوانند خود خاتمی دیگر بیافرینند. به پاس همه ی این خدمات دوستان و یاران رضا حقیقت نژاد - به همت همکاران خاتمی اش - دیشب دور هم جمع شدند تا از او قدردانی کنند. آذر یزدی نیز با وجود سن و سال بالایش آمده بود تا از جوانان عقب نماند. و براستی چه زیبا از خاتم و آن جوان توانمند سخن گفت. دوستان رضا نمی دانستند باید خندان باشند یا غمگین. شیرینی قدر شناسی، شیرینی جمع شدن دوستی ها و از طرفی تلخی پایان یک شروع، تلخی جدایی سردبیر، تلخی شایعه ی یک خداحافظی. دیروز تلخ و شیرین در هم آمیخته بود.
یکی از بزرگترین افتخارات یزدی ها وجود خانواده ی آیت الله خاتمی در این دیار است. این غرور پس از انتخاب سیدمحمدخاتمی به ریاست جمهوری ابعاد بیشتری یافت. هر چند مقبولیت اجتماعی رئیس جمهور سابق بین عموم مردم متمایز از سایر سیاسیون کشور است اما محبوبیت برادر کوچکترش محمدرضا، دبیرکل سابق جبهه ی مشارکت و نایب رئیس مجلس ششم در بسیاری از حوزه ها بخصوص در بین جوانان کمتر از برادر بزرگتر نیست.
به همت جبهه ی مشارکت منطقه ی یزد روز پنج شنبه جلسه ای با حضور دکتر خاتمی عضو شورای مرکزی جبهه ی مشارکت در محل دفتر منطقه ی یزد حزب برگزار می شود. موضوع سخنرانی "احزاب،توسعه؛دولت نهم" است. بدلیل محدودیت های موجود به ناچار دفتر جبهه ی مشارکت که فضای محدودی دارد و به حتم در حد برگزاری یک جلسه مناسب نیست برای این برنامه انتخاب شد. فعلا باید با همه ی محدودیت ها کنار آمد. شما هم بشرط اینکه با محدودیت ها و مشکلات مکانی کنار بیایید می توانید در این جلسه شرکت کنید. از همین حالا عذرخواهی می کنم!
زمان: پنج شنبه - ۳خرداد - از ساعت ۱۷:۳۰ لغایت ۱۹:۳۰
مکان: خیابان کاشانی - روبروی بانک سپه شعبه ی هفت تیر - طبقه ی فوقانی پیتزا کندو

