تبليغاتX
یار دبستانی

سفر دوستانم به یزد بهانه ای بود برای دیداری دوباره با بناهای به جا مانده از نیاکانمان. آنچه قبل از هر چیز در این بناهای آسیب دیده چشم نوازی می کند ذوق و شوق هنرمندانی است که در سالهای دور این کهن دیارمی زیسته اند. و آنگاه افسوس میخوری در این روزگار کم احساس کمتر می توان از آن انسان های عاشق یافت و این چنین است که امروز شاهد آفرینش بناهایی هستیم که هیچ نشانی از هویت ایرانی ندارند. ای کاش حداقل دستگاههای حکومتی به جای ساختن ساختمان هایی سرگردان همت خود را به ساخت بناهایی معطوف می کردند که برای سالهای دور، میراث ماندگاری از نسل ما می بودند. حرکتی که می تواند با جسارت یک مدیر آغاز شود.

نوشته شده در  شنبه 1385/10/30  توسط رضا سالیانی  | 


کم کم روزهای غیبت ام داره طولانی میشه. بی شک یکی از مزیت های وبلاگ نویسی قابل رصد بودن نویسنده است که مانع از فراموش شدن او میشه. در مدتی که مطلب نمی نوشتم بسیاری از دوستانم با تماس های خودشون من رو مورد لطف قرار دادند. جالب اینکه هر کسی هم تفسیری برای این غیبت ارائه میداد . قسمتی از اون تفاسیر صحیح اند! اما دلیل اصلی ...

از یک هفته مانده به انتخابات شوراها مبتلا به یک سرماخوردگی ساده شدم که متاسفانه نه تنها تابحال ادامه داشته بلکه تازه در این چند روز اخیر باز هم تشدید شده. این موضوع در کنار مسایل آزار دهنده ای که در اجتماع، فرهنگ و اقتصاد جامعه با اون مواجه هستم چنان رمق رو از من گرفته که کمتر حال و حوصله ی کاری رو دارم. تمام توانم رو صرف انجام امور مربوط به شرکت می کنم که البته اونجا هم کم میارم. بعد از اون دیگر توانی ندارم که بخوام پای کامپیوتر بشینم و بنویسم.

در این مدت موضوعات مختلفی پیش اومده که علاقه داشتم با شما در میان بگذارم که امیدوارم در آینده فرصت و مجالی برای طرح اونها پیش بیاد. البته اگه این سرماخوردگی بی خیال ما بشه!

نوشته شده در  شنبه 1385/10/23  توسط رضا سالیانی  |