تبليغاتX
یار دبستانی

تفاوت در دیدن، فهمیدن و تصمیم گیری بین روشنفکران (اصلاح طلبان) و محافظه کاران بسیار شفاف تر از آن است که نیاز باشد به تجزیه و تحلیل پیچیده ی امور پرداخت. نمونه ای از آن را می توان در تصمیم گیری های اخیر در ایجاد محدودیت در دسترسی کاربران ایرانی به خدمات اینترنتی دانست. در حالی که در دولت و مجلس اصلاحات تلاش و سرمایه گذاری وسیعی برای ایجاد امکانات پیشرفته برای دسترسی کاربران ایرانی به اینترنت پرسرعت انجام شد و امید می رفت با تکمیل شبکه ی فیبر نوری و تجهیز مراکز مخابراتی این مهم به واقعیت بپیوندد - تا بلکه از این طریق فاصله ی بین کاربران ایرانی و کشورهای صنعتی در دسترسی آسان و سریع به اطلاعات کاسته شود - در کمال ناباوری - البته کم کم دارد عادت می شود - خبر از اقدامی غیر متعارف همه را نگران کرد. تصمیم مسئولین دولت نهم برای ایجاد محدودیت با ممنوع نمودن واگذاری پهنای باند بیش از ۱۲۸ کیلو بیت بر ثانیه به کاربران خانگی و عمومی اینترنت حرکتی بر خلاف روند توسعه است. در تصمیمی که بیشتر از هر چیزی  تصمیمی امنیتی - البته نه امنیت پایدار - می نماید به جنبه های منفی این تصمیم گیری هیچ توجهی نشده است. این اقدام  بسیاری از کاربران را از دسترسی به منابع، برنامه ها و نرم افزارهای - در کل اطلاعات - علمی محروم می سازد. باید به این واقعیت توجه کرد که بسیاری از کاربران خارج از مراکز دولتی در محیط شرکت و خانه برای انجام فعالیت های شغلی به تبادل اطلاعات مشغولند. به عنوان نمونه به شرکت های تبلیغاتی می توان اشاره کرد که از طریق شبکه اینترنت اطلاعات مورد نیاز را به مشتریان و یا چاپخانه ها ارسال می کنند. این گونه تصمیم گیری ها نشان از بازگشت به دوران نه چندان دوری دارد که نگاه قیم مأبانه به مردم بر همه ی ارکان قدرت سایه افکنده بود. بی شک تاثیر این چنین تصمیماتی در آینده بیشتر هویدا خواهد شد. اما رسیدن به این نقطه هزینه های بسیاری را در عقب ماندگی به مردم تحمیل خواهد کرد.  

نوشته شده در  جمعه 1385/07/28  توسط رضا سالیانی  | 


شب قدر امسال نیز گذشت. بی هیچ ادعا به دعا برخواستیم و از خوان حضرت حق جز طلب عفو و بخشش هیچ نخواستیم. هر چند غرق گناه بودیم، لیکن به مانند آواره ای جز در خانه ی او دری برای زدن نیافتیم. هر سال بر گناهانمان می افزاییم ولی همچنان امیدوار به کرم اش در بالین پر مهرش آرام می گیریم و به دامانش چنگ می زنیم. همچنان به بخشش اش امید داریم زیرا آنجا دیگر "من" هایمان را با خود همراه نداشتیم. چه شب زیبایی بود. ای کاش صبح نمی دمید.

نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/25  توسط رضا سالیانی  | 


ایجاد موسسه فرهنگی تحقیقاتی اخوان دستمالچی را می توان از جمله کارهای با ارزشی به حساب آورد که در این دوران به ندرت بوقوع می پیوندد. جمعی با دغدغه معرفی چهره ی رحمانی از دین مجموعه ای را شامل مسجد، کتابخانه، آمفی تئاتر و خوابگاه پدید آورده اند که در نوع خود منحصر بفرد است. ارتباط من با این مجموعه از طریق آقای کاظم حیدری - از متولیان موسسه - موجب شد این روزها دلمشغولی جدیدی پیدا کنم. اجرای ویژه برنامه های شب های قدر که از بیستم مهرماه تا امروز به طول انجامید تجربه جدیدی برایم بود. حضور در کنار اندیشمندان و پژوهشگران شاخص کشوری در حوزه ی دین و اندیشه هر چند برایم دلنشین بود اما از طرفی کار طاقت فرسایی می نمود. بخصوص آنکه این جلسات با استقبالی دور از تصور نیز همراه شد. هر چند پذیرفتن این وظیفه برایم - بدلیل کم تجربگی - اندکی مشکل بود اما نیت ام خیر بود. امیدوارم موفق بوده باشم.

نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/24  توسط رضا سالیانی  | 


امروز افطار میهمان عوامل خوب و دوست داشتنی روزنامه ی خاتم بودم. از مدیران مسئول مطبوعات استان هم دعوت شده بود. بعد از مدت ها ماه مبارک رمضان فرصتی فراهم آورد به همت خاتمی ها -بخصوص آقای مزیدی مدیرمسئول محترم آن- افراد تاثیرگذار در عرصه ی فرهنگ و سیاست یزد فارغ از خط و خط بازی دور هم جمع شوند. از نکات جالب افطاری اینکه در ابتدا چیدمان میزها طوری بود که میهمانان جدا از هم در چند گروه نشسته بودند و طبق معمول هم فکرها و رفقا دور هم جمع شده بودند. پس از صرف افطاری مهندس سفید شروع به جمع کردن میزها به دور هم کرد. در این بین خانم ها جدا مانده بودند که با اعتراض به تبعیض پیش آمده به جمع افزوده شدند. درباره ی موضوعات مختلفی صحبت می شد. آقای صداقت از اصولگرایان یزد که گه گداری در هفته نامه اش به انعکاس شایعاتی غیر واقعی -البته خود بعد از آن به اشتباه خویش پی برده و در پی دلجویی بر می آمد- در مورد اصلاح طلبان یزدی بخصوص مهندس سفید پرداخته بود، حرف خوبی می زد. او ریشه ی بسیاری از این بداخلاقی ها را در گذشته و نقش آفرینی افرادی می دانست که از غفلت، بی اطلاعی و اختلاف سلیقه ی دیگران به نفع خود سوءاستفاده می نمودند و در جهت منافع شخصی به دو هم زنی و نقل دروغین مطالب می پرداختند. با وی موافق هستم با این تفاوت که فکر می کنم در عصر حاضر نه تنها این موضوع حل نشده بلکه به تعداد راویان کدورت افزوده شده است. ای کاش روزی می رسید اختلافات سیاسی، فکری و حتی مدیریتی بابی برای تهمت زنی و شایعه پراکنی باز نمی کرد. به واقع باید بیاموزیم حیثیت و حرمت انسانها بسیار مقدس تر از منافع شخصی است.

نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/13  توسط رضا سالیانی  | 


شنیدن خبر مرگ آقای لازمی مرد زحمتکش دفتر استاندار بسیار تاسف برانگیز بود. حادثه ای غیر منتظره موجب شد وجود جسمانی اش دیگر در بین ما نباشد. سابقه ی آشنایی ام با وی بر می گردد به هفت سال قبل. طی این سالها همیشه با چهره ای خندان و طبعی بلند از حاضرین دفتر استاندار پذیرایی می کرد. مرد زحمتکشی که به قول خودش چندین استاندار را بدرقه کرده بود، خاطراتی شیرین و شنیدنی از آن سالها داشت. از کامیابی ها و ناکامی ها، از مهرها و بی مهری ها. شهید حمیدیا را بسیار دوست داشت. مهندس سفید را به صفا، سادگی و پرتلاشی یاد می کرد و در مورد مهندس کلانتری می گفت: "بعدها می فهمند که چه آدم بزرگی بوده است." روحش شاد.

نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/12  توسط رضا سالیانی  | 


...عجب است که ایرانیان برای آزادی عقاید جنگ می کنند ولی هیچکس به عقیده ی دیگری وقعی نمی گذارد. سهل است، اگر کسی اظهار رای و عقیده نماید، متهم واجب القتل، مستبد، ایمان پرست، خودپسند، نمی دانم چه و چه نامیده می شود ...                                                                                             عبدالرحیم طالبوف تبریزی

فکر نمی کنم وضع اجتماع کنونی ایرانیان از عصر مشروطه که طالبوف تبریزی در آن می زیسته بهتر شده باشد. کنش و واکنشهای ما در جمع خانواده، دوستان، همکاران و ... ریشه در واقعیت تلخی دارد که در جسم معلول آزادیخواهی ما ایرانیان هویدا می شود. ما یا عاشق استبدادگری هستیم یا دلداده استبدادزدگی. گمان می کنیم انسانهایی آزاداندیش، دموکرات، ترقی خواه و خیرخواه هستیم - یا حداقل دوست داریم چنین وانمود کنیم- لیکن غافل از آنیم که در وجود خود نطفه ی اسارت ، استبداد، تحجر و خودکامگی را می پرورانیم. برای اینکه انسانی روشنفکر و آزاده باشیم کافی نیست که بخواهیم آنگونه باشیم بلکه لازم است ریشه های استبداد و خودکامگی را از وجود خویش به دور بیاندازیم. چنان دور که دیگر بار آنرا لمس نکنیم. نکند که دیگر بار گرفتارش شویم.

نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/09  توسط رضا سالیانی  |