همه در جنب و جوش اند تا خود و خانواده اشان را برای بهره گیری هرچه افزون تر از این شب آماده سازند. شب یلدا،میراث ملی ایرانیان ریشه در افکار پاک و دل باصفای آنان دارد.افکاری که بیش از آنکه بدنبال نفرت و اندوه و دشمنی باشد ریشه در مهر و آزادگی دارد. سالهای سال است که ایرانیان در طولانی ترین شب سال بیدار می نشینند تا شاهد فراق سیاهی و پلیدی باشند و نظاره کنندغلبه نور و روشنی را. به امید آنکه این آرزوی شیرین ایرانیان دامان گیتی را در برگیرد،سیاهی به معنای واقعی از چهره آدمیان رخ بشوید و شبهای یلدا مملو از خاطرات شیرین ایام گردد.
سخنان محمود احمدي نژاد درباره كشتار يهوديان توسط ارتش نازيو موضوع تشكيل دولت اسرائيل در قلمرو اروپا اين روزها به موضوع اصلي محافل سياسي و بخصوص خبري جهان تبديل شده است.برنامه سازان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران نیز در روزهاي اخير بیکار ننشسته با ساخت برنامه هاي متعدد به تحليل موضع گيري رسانه هاي خبري جهان بخصوص راديوهاي فارسي زبان مبادرت نمودند تا در پیکار رسانه ای بیکار ننشسته باشند.در اکثر اين برنامه ها كارگردانان محترم با مرور اجمالي بر ادبيات بكار رفته و نحوه تنظيم خبر رويداد فوق در اين چند روز،به استفاده ابزاري از قسمتهاي بريده شده مصاحبه محمود احمدي نژاد در اين رسانه ها اعتراض نموده آن را يك بازي سياسي كثيف و رفتاري بدور از رسالت حرفه اي و اخلاقی اطلاع رساني قلمداد کرده اند.به اعتقاد برنامه سازان فوق چنين رفتارهايي از عمق وابستگي و فقدان يك هويت مستقل براي اين رسانه ها سرچشمه مي گيرد.اما روی دیگر سکه اخلاقی تر است. متن کامل
موارد مرتبط: ناگفتههاي خاتمي بادانشجويان،درگفتوگوباايسنا
ادامه مطلب...
چند روز قبل ایمیلی از طریق سایت اینترنتی Gazzage به دستم رسید.یکی از دوستان دوران کودکی بر اثر اتفاق من را در بین هزاران کاربر این سایت یافته و ضمن اظهار لطف در لیست دوستان خویش قرار داده بود.امکان پاسخ به وی و تایید این دوستی تنها ازطریق همان سایت میسر است که آن نیز متاسفانه دچار مهرورزی شده و فیلترینگ شامل حالش گردیده است.در دوران دولت و مجلس پیشین تلاشهای بسیاری برای جلوگیری از ایجاد چنین محدودیتهایی بعمل آمد اما اگرچه این تلاشها تا حدودی توانست مانع از ایجاد محدودیت های بیشتر که آن روزها مطرح بود،گردد لیکن بدلیل بعضی دخالتها حل و فصل اصولی آن میسر نگردید.با کم شدن نقش روشنفکران در عرصه تصمیم گیری چندی است این پدیده نامبارک بی آنکه مانعی در برابر خود ببیند به شکل حطرناکی در حال شیوع است.به ظاهر قرار نیست مسئولان مربوطه به این زودی ها متوجه شوند چنین نگرش و فرآیندی به عرصه اطلاع رسانی و بخصوص در عالم مجازی بی فایده است.اگر متولیان امر سعی کنند در استفاده از عینک تنگ نظربینشان تجدید نظر کرده دایره خط قرمزهای خیالی اشان را محدودتر کنند و بدین نکته پی ببرند که همه چیز زشت،غیرقابل دسترس و مخرب نیست شاید کمتر مورد لعن و نفرین قرار گیرند و باشد که در محکمه عدالت ورز تاریخ به تحجر محکوم نشوند. بی شک یکی از معیارهای سنجش آزادی و حقوق بشر در ایران می تواند امکان دسترسی آزادانه ایرانیان به دنیای بزرگ اینترنت باشد.
روایت حقوق بشر در ایران نیز غزل ناموزونی است که در آن هر کسی نغمه خویش را می سراید.در داخل ایران تلاشهای گسترده ای توسط مدافعین حقوق بشر بعمل آمده است.تلاشهایی که مرحله معاصر آن ریشه در صد و پنجاه سال دموکراسی خواهی ایرانیان دارد.فراز و نشیب ها،امید و یأس ها،پیشرفت و پسرفت ها همه خاطراتی هستند که حافظه این ملت را در سالیان اخیر رقم می زنند.این تلاشها در دهه اخیر نسبت به گذشته ابعاد جدیدتری به خود گرفته است.انسجام،گستردگی،حضور فعالین از طبقات و قشرهای مختلف اجتماعی وفرهنگی،بهره گیری از امکانات نوین ارتباطی،تشکیل و فعالیت نهادهای غیردولتی همه نوید دهنده یک حرکت ماندگار و رو به جلو می باشد.اوج این فعالیتها را می توان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران شاهد بود.هر چند در انتخابات دوره نهم،مردمسالاری ایرانیان دگربار قربانی قدرت طلبی گروهی تمامیت خواه گردید لیکن بستر پیش آمده خود باب جدیدی از حضور فعالانه طرفداران حقوق بشر در پیشبرد برنامه های اصلاح گرانه اشان را فراهم آورد که در جای خود قابل توجه می نماید.با وجود این مباحث و در کنار همه چشم اندازهای زیبا واقعیت این است که دستاوردهای قابل لمس در قیاس با هزینه های پرداختی توسط فعالین باانگیزه و پر تلاش حقوق بشر ناچیز بوده است.هزینه هایی همچون قتل های زنجیره ای - که جان بسیاری از روشنفکران،نویسندگان و دگراندیشان طرفدار حقوق بشر را به کام خود کشید - ،بازداشت و آزار فراقانونی فعالین اجتماعی و سیاسی،تعطیلی فله ای مطبوعات،تعرض به اماکن وسخنرانی ها،ضرب و شتم طرفداران آزاداندیشی- که نمونه بارز آن حادثه کوی دانشگاه بوده است- ،رد صلاحیت کاندیداهای یک جریان سیاسی و اجتماعی،دخالت نیروهای نظامی و شبه نظامی در انتخابات،سیاستهای منجر به خود سانسوری فکری وسیاسی،عدم حفظ امنیت و صدور مجوز برای برگزاری اجتماعات و ... همه و همه نقاط تاریکی در فرایند استقرارحقوق بشر در این مرز و بوم می باشند.نقاطی که باید آنها را در کنار منشور حقوق بشر کوروش دید،منشوری که ریشه درهویت خواهی ایرانیان پیشرو در امر حقوق بشردوستانه دارد.شاید بتوان به آینده امیدوار بود ولی بی شک راهی طولانی تا حصول به مطلوب باقی است.به واقع استقرار راستین حقوق بشر یک اراده و جزم واقعی را در سطح بین الملل می طلبد که در آن محور هر تصمیم گیری کرامت انسانی باشد و بس.
در هفته اخیر روز جهانی حقوق بشر پنجاه و پنج ساله شد.بی شک روزی که کشورها در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به این قطعنامه رأی مثبت می دادند در تلاش بودند تا چشم انداز زیبایی را برای همه انسانها تداعی نمایند.پاسخ بدین مطلب که جهان پس از گذشت این مدت تا چه اندازه توانسته است به خواست خود نایل آید جای تردید فراوان دارد.تاکید بر حقوق اولیه و حیاتی بشر همچون حق زنده بودن،آزادی،سلامت و بهره گیری از حقوق برابر جزو محوری ترین مباحث اعلامیه حقوق بشر قلمداد می شود.در سالهای اخیر قدمهای بسیاری توسط علاقمندان به حقوق بشر برای نهادینه ساختن بندهای متعدد این اعلامیه صورت پذیرفته است.تلاشهایی برای تدوین و تشریح قوانین مربوطه،تشکیل و فعال سازی تشکل های غیر دولتی،حمایت از قربانیان،فشار بر کشورها و گروههای ناقض حقوق بشردوستانه و در یک کلام دیده بانی بشر محور دنیا از جمله این عملکردها بوده است.اگرچه این تلاشها در پیشبرد بسیاری از اهداف مؤثر بوده است اما افسوس و صد افسوس هر روزه بسیاری از همین حقوق اولیه در وسیعی نقض گردیده انسانهای بسیاری را قربانی می سازد.امروزه حقوق بشر به کالایی برای تتمیع عده ای در دست یافتن به منافع شخصی و گروهی اشان بدل گردیده است.و چه کثیف است معامله ای که متاع آنان شرافت انسانی است که به ثمنی ارزان فروخته می شود.نگاهی گذرا به کشورهای جهان بیانگر عمق مطلب است.بوسنی،فلسطین،افغانستان،چچن،ایرلند و عراق نمونه هایی هستند که آن آرزوهای شیرین را به یأس بدل می سازند.شاید تنها خواسته بسیاری از مردمان حق حیات باشد و بس. در این میان نقش حکومتهایی که پرشورانه مدعی حقوق بشراند محزون تر است آن هنگام که نام آنان را در صف اول ناقضین حقوق بشر بیابیم.گاهی ادعای آنان در قامت جنگ با تروریسم،حفظ امنیت شهروندان،بازداشت ها و اخراجهای کورکورانه و گاهی هم به روایت گوانتنامو رنگ می بازد.فرقی نمی کند چه کسی، در چه موقعیتی و با چه توجیح و بهانه ای این حقوق را زیر پا بگذارد بلکه مهم این است حقوق بشر براحتی در اقصی نقاط جهان نقض می شود فقط تفاوت اینجاست که متناسب با کشورها روش آن فرق می کند.
ادامه دارد
در یزد نیز جلسه ای برگزار شد تا باشد که سالگرد تأسیس جبهه مشارکت گرامی داشته شود.اگرچه ابتدا قرار بود این جلسه در یکی از سالنهای شهر برگزار شود لیکن چون گذشته بدلیل کم لطفی عده ای،چنین امکانی مهیانشد.دکتر مجتبی بدیعی عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت میهمان یزد بود و در جمع گروهی از اعضا و علاقمندان اصلاحات و جبهه مشارکت در خانه یکی از اعضای جبهه مشارکت یزد به ایراد سخن پرداخت.هر چند بدلیل مشخص نبودن شرایط میزبانی اطلاع رسانی عمومی صورت نپذیرفت لیکن حضور کثیرعلاقمندان که بیشتر از جوانان مشتاق بودند در جای خود درخور توجه بود.به گمانم دکتر بدیعی در فرصت کوتاهی که در اختیار داشت بسیار معقولانه فضا را تشریح کرده، از جبهه مشارکت سخن گفت.از دیروز گفت و از امروز.از روزهای حضور در حاکمیت گفت تاروزهای اخراج از حاکمیت.از روزهای اوج گفت و از روزهای فرود. از روزهای امید گفت و از روزهای ناامیدی و اینکه امروز با وجود عدم وجود ابزارهای قدرت مقبولیت و حضور علاقمندان در مشارکت بیش از پیش شده است.از هزینه های فعالیت حزبی در ایران گفت و شجاعت اعضاء و حامیان را ستود.او به نمونه استثنایی در عالم سیاست اشاره کرد،نمونه ای که در دنیا سابقه ندارد،وی معترض بود که چگونه اعضاء و امکانات حزبی که در حاکمیت حضور داشت مورد تعرض قرار می گیرد و چه آسان اعضایش روانه زندان می شوند.او از تزلزل جمهوریت نظام گفت تا بر لزوم تلاش خود و همراهانش در مشارکت تاکید کند. اینچنین بود که جلسه به اتمام رسید و شاید اکثرحاضرین جلسه را با امید به فردا و عزمی جان گرفته، ترک گفتند.
جبهه مشارکت هفت ساله شد. در عالم فعالیتهای مدنی بخصوص در حوزه سیاست هفت سال زمان زیادی بنظر نمی رسد.بی شک مشارکت در حال تجربه آموزی است و در این بین وجود و نمودضعفها و نقایص غیر قابل کتمان خواهد بود.اما واقعیت این است که مشارکت در دنیای مردمسالار امروز و در ایران در حال گذار یک نمونه خوب و در سطح کلان موفق بوده است که در صورت تداوم می تواند در تحقق ایران برای همه ایرانیان نقشی تعیین کننده ایفا کند.ساختار درونی این حزب که من از نزدیک شاهد آن بوده و هستم از چند اصل صراحت،صداقت،شفافیت و تبعیت از اصول دموکراسی در ساختار و تصمیم گیری ها بهره می برد،اصولی که هر یک به شرط حفظ آن می تواند تضمین کننده مشارکت و مهمتر از آن فعالیتهای مدنی در این مرز و بوم باشد.
بی شک در آینده واقع بینانه تر و فارغ از سیاست بازیهای معمول می توان در مورد عملکرد این حذب قضاوت کرد و امیدوارم از این آزمون سربلند بیرون بیاید.
سالگرد تاسیس جبهه مشارکت را به همه آنانی که در قامت این حزب با پذیرفتن خطرات و هزینه های محتمل برای ایران فردا،ایران آزاد و آباد تلاش می کنند تبریک می گویم.
اگرچه روز دانشجو دیروز بود و شایسته تر اینکه به احترام آن مطلبی می نوشتم لیکن محدودیت زمان موجب شد اولویت را به حادثه ای بدهم که به نظرم مهمتر می نمود.
در هر حال اینک و با یک روز فاصله از 16 آذر روز دانشجو سخن می گویم. عجب روز بزرگی است این روز،چراکه گرد سالخوردگی،ناملایمات روزگار،تنگ نظری گروهی از حاکمان،کج اندیشی مغرضان و دست آخر بی وفایی و عهدشکنی عده ای از مدعیان تاکنون موجب نگردیده این روز بزرگ به فراموشخانه هجرت کند و همچنان با فرا رسیدنش به مانند روحی تازه در کالبد آزادیخواهی و آزاداندیشی این خطه و مردمانش دمیده است.به گمان این روز دیگر از ظرف زمان فارغ شده و به هویت یک ملت پیوند خورده است.پس همیشه چون آن سه آذر اهورایی جاودان خواهد ماند.
امسال اگرچه 16 آذر رونق گذشته را نداشت و کمتر سخنی از آن و به احترام آن از طرف مسئولین ایراد شد اما آن نیز خواهد گذشت.بی شک روزهای سختی در انتظار جنبش دانشجویی که صاحب بر حق این روز است خواهد بود.
16 آذر بر همه مردان و زنان آزاده مبارک باد.
ممیز،چیتی،... و امروز منوچهر نوذری،بزرگانی بودند که برای مردمشان زندگی کردند.منوچهر نوذری،مردی که با دیالوگهای زیبایش تلخ ترین لحظات مردم را به شادی بدل می ساخت امروز غریبانه درگذشت.او که در چند سال اخیر سختی های بسیاری را در زندگی شخصی اش تحمل کرده بود پس از مدت کوتاهی که در بیمارستان بستری بود و در حالیکه همه توجهات به سقوط دردناک هواپیما معطوف بود این جهان را وداع گفت.شاید او نتوانست دوری هم کیشان خود را که با مرگ خود ایران را داغدار کرده بودند تحمل کند و در فاصله کوتاهی از آنان این کالبد خاکی را ترک گفت. خدا رحمتش کند.
نمی دانم! به ظاهر باید عادت کنیم هر روز منتظر وقوع یک حادثه ناگوار و تکان دهنده در این آب و خاک باشیم حوادثی که پایانی برای آنها نیست.هربار بسیاری از هموطنان بی گناهمان جان خود را از دست می دهند و ما فقط می توانیم شاهدی ناتوان باشیم.اگرچه درصدی از این حوادث غیرقابل پیش بینی است اما در کشور ما درصد بالایی از این اتفاقات نتیجه بی تدبیری مجموعه بزرگی است از کلافهایی سردرگم که در هم تنیده اند.به احترام رسمی دیرین هر بار یکی قربانی می شود تا بسیاری از پاسخگویی نجات یابند.اما به یقین بارمسولیت هرگز از دوش آنان ساقط نخواهد شد حتی اگر اینچنین از آن شانه خالی کنند.
نه مسافرین هواپیمای c-130 و نه ساکنین مجتمعی که شاید در حال استراحت بودند هرگز گمان نمی بردند چند ثانیه بعد چه فرجام ناگواری در انتظار آنان است.
قرار است در روزهای آینده بسیاری متهم شوند،بسیاری خود را تبرئه کنند و عده ای قربانی شوند.اما چه فایده که اینبار هم چیری عاید دل های زخم خورده و گل های پرپر شده نخواهد شد.
شاید عده ای با دادن یا شنیدن لقب شهید برای قربانیان دل آرام گیرند.اما من آرام نمی گیرم،من قانع نمی شوم.شما را نمی دانم!؟
بیش از این،کاری نمی توانم انجام دهدم:"ای هم نوع! ای هموطن! خدا تو را بیامرزد و بازماندگانت را صبر دهد که فراغ ات بد دردی است." بر همه ایرانیان تسلیت باد!
در روزهای اخیر جناح حاکم در نظام بازی جدیدی را آغاز نموده است.به ظاهر آقایان دچار سردگمی شده ،بر اثر تعجیل و کم صبری -و شاید بی برنامگی-پاکت ها را جابجا بازکرده باشند.به نظر می رسد دولتمردان فعلی و حامیان ایشان از یاد برده اند که پس از آن همه سم پاشی،کم لطفی و به قول خاتمی:"بد اخلاقی ها"که قبل و بعد از سوم تیرماه بر علیه دولت او و جریان اصلاح طلب روا داشتند اینک به شرطی که برنامه تخریب دولت پیشین و برنامه های سیاسی،اقتصادی و اجتماعی آن به پایان رسیده باشد - که آن بدلیل ریشه های عناد بعید بنظر می رسد- حداقل اینک زمان برای ارائه برنامه های آتی فرا رسیده است.
امروز در حالی تعدادی از سران بانفوذ جناح اصولگرا نوک پیکان اتهام را به سوی اصلاح طلبان نشانه رفته،آنان را به سنگ اندازی در روند امور اجرایی دولت جدید متهم می کنند که این پروسه از چند ماه پیش با اعلام اینکه نظام یکدست نشده و بسیاری از پستهای کلیدی در دست اصلاح طلبان بخصوص مشارکتیهاست، آغاز شده بود. بی شک آنان خود بهتر از هر کس دیگر می دانند که واقعیت چیست و بر این نکته واقفند که شعارهای عوام فریبانه اشان قبل و بعد انتخابات فاقد تئوری لازمه است و فقط به درد انتخابات می خورد و بس. حال راه گریز از تبعات چنین عملی آماده سازی افکار عمومی جهت توجیح ناکامی های خود با ایجاد جبهه ای در منطقه دیگر خواهد بود.
ادامه مطلب...
بعد از ظهر پنجشنبه در اولین جلسه رسمی برای دیدار با دکترابولقاسم عاصی به دفترکاری اشان رفتم. طبق برنامه تعیین شده و بر اساس یک سنت رایج قرار است مدیران و مشاورین استاندار پیشین برای آشنایی استاندار جدید یزد گزارشی از حوزه مربوطه اشان ارائه کنند.نکته قابل توجه در میان این بود که ایشان ضمن تاکید به دفتر،دومین اولویت خویش برای آشنایی با حوزه های مختلف استانداری را به مباحث حوزه جوانان اختصاص داده بودند.در فرصتی که در اختیار داشتم تلاش کردم ایشان را از فعالیتهای صورت گرفته و وضعیت موجود در حوزه جوانان بخصوص عملکرد مشاورین جوان استاندار در دوره مسئولیت مهندس کلانتری استاندار سابق آگاه سازم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
در چند روز اخیر با وجود اینکه موضوعاتی ذهنم را بخود مشغول کرده بودند و علاقه داشتم مطلبی در مورد آنها بنویسم اما متاسفانه بدلیل مشغله های کاری زیاد موفق به این کار نشدم و تنها برج پیوندهای روزانه بسنده کردم. امروز هم قصد نداشتم مطلبی بنویسم اما دیدن بیانات مثل عسل جنتی دبیر محترم شورای نگهبان من را واداشت که چند کلمه ای در ابراز تاسف خود به عنوان یک مسلمان از بیان چنین سخنانی ابراز کنم. وی که هر از چند گاهی با سخنان خویش مردم را شرمنده می کنند در سخنانی تاسف آور بیان کرده اند هر انسانی که دینش جز اسلام است مانند حیوانات فقط بدنبال فساد و شکم است. وای به اینان که مدعی مسلمانی اند. نمی دانم تا کی قرار است شاهد حضور افرادی با چنین تفکرات نامبارکی در سرنوشت سازترین مراجع کشور باشیم. براستی با داشتن چنین مبلغانی برای اسلام ضرورتی به برنامه ریزی دشمنان در مقابله با اسلام باقی است. همه چیز مهیاست تا دین پاک اسلام بیش از در معرز اتهام ناآگاهان و غرض ورزان قرار گیرد. متاسفم
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد وای اگر از پس امروز بود فدایی

