پیش از این در دولتهای گذشته یکی از عمده ترین معضلات در سیاست خارجی اظهار نظرهای متفرقه ای بود که گاه متعمدانه برخلاف سیاست تنش زدایی دولت، بر علیه دول دیگر بخصوص کشورهای حاشیه خلیج فارس مطرح می شد. درخواست های مشفقانه دولتمردان به این گروه برای خودداری از ابرازچنین مواضعی هرگز به بار منشست و از طرفی موجب شد دولت در برابر انتقادهای تندی با شعار فریب خورده و خائن به انقلاب مواجه شود. اگرچه این اظهار نظرهای غیر مسئولانه به عنوان مانع مهمی در تسریع پروسه اعتمادسازی عمل می کردند لیکن اظهار نظرهای رئیس جمهور که دارای وجاهت بالایی در سطح بین المللی بود، بسیاری از آن بحران ها را فرو می نشاند.
اینک ریاست جمهوری بدست همان شعاردهندگان دیروز افتاده است شعاردهندگانی که هنوز در حال و هوای بهمن 58 به سر می برند و دنیا را نیز از چنان عینکی می بینند. تندروی در سیاست خارجی می تواند به قیمت از دست دادن همه سرمایه های ملی تمام شود.سیاستمداران دولت فعلی باید آگاه باشند در عصر اطلاعات بی اهمیت ترین اظهارنظرها که در ناکجا آباد صورت می پذیرد مورد تجزیه و تحلیل سیاست مردان جهان قرار می گیرد برسد به اینکه سخنان از زبان رئیس جمهور یک کشور مهم، درمورد کشوری با ارتباطات پیچیده در سطح دنیا و آن هم در روزی که دنیامترصد سوءاستفاده از فضا است، جاری شود.مصداق عینی این مطلب مباحثی است که در چندروز گذشته پیرامون دولت و کشور در سطح بین الملل پدید آمد.
امسال اولین تجربه دولت جدید محمود احمدی نژاد در برگزاری راهپیمایی روز قدس بود. مراسمی که به تبعیت از سنت سالهای بعد انقلاب در سراسر کشور برگزار شد.این تجربه با یک اظهار نظر از طرف رئیس جمهور محترم مبنی بر لزوم محو اسرائیل به یک بحران تبلیغاتی برعلیه ایران تمام شد. در صورت واقع بینی که ریشه در شناخت و تعقل در احوال دنیا داردنیازی به استناد به مصوبات نظام در خودداری مقامات عالی از بیان چنین مواضعی نیست بخصوص آنکه در شرایط فعلی کشور درگیر حل و فصل بحران هسته ای است، بحرانی که هر روز شرایط پیچیده و حادتری به خود می گیرد. رئیس جمهور دیگر آن شهروند سابق نیست که بی هیچ قیدی بتواند برای جلب نظر و خوشایند طرفدارانش شعار سر دهد.نیازی به دوری ویا برائت از اعتقادات نیست اما به قاعده می بایست هر کلمه و موضعی که بیان می دارد بر اساس مصالح کشور و بابرنامه ریزی صورت پذیرد.وی اگر به راستی دغدغه رفع مشکلات مردم را دارد می بایست در عملکرد و شعارهای گذشته خود و تیم همراهش تأملی همراه با تجدید رویه را در دستور کار خود قرار دهد.شاید لازم باشد صادقانه به مردم بگوید بسیاری از آن شعارها و تهمت ها، غیر واقعی و ابزار دوره ای بوده که دولت در دست رقیب بوده است. بی شک مردم در دراز مدت به چنین درکی نایل خواهند آمد اما می توان با اندکی واقع بینی از همین اینک مانع از قرار گرفتن دولت در سراشیبی سقوط شد.
یکی از ماندگارترین لحظات در سفرهای خارجی سید محمد خاتمی رئیس جمهور وقت ایران زمانی بود که اساتید، علما و فضلای کشورهای خارجی در میزبانی از وی در معتبرترین دانشگاههای دنیا، گوی سبقت را از یکدیگر ربوده، مشتاقانه به سخنان دلنشین او گوش جان می سپردند. دانشگاههایی میزبان این اندیشمند بزرگ ایرانی بودندکه هر سیاستمدار عالی رتبه ای سودای حضور در آنجا را در دل می پرورد و جالب آنکه بندرت به چنان توفیقی نایل می آید. دانشگاههایی که ملاک برایشان فکر و اندیشه است و نه مقام و شهرت. اندیشه های ژرف خاتمی جزو تاثیرگزارترین تفکرات بشری در قرن اخیر است که می تواند سرآغازی دیگراز حیات ایران و اسلام در عرصه جدید باشد. آغازی که به مدد قرائت مترقی وی از دین و تمدن و در تعامل با سایر اندیشه های موجود پدید می آید. چنین نگاهی به جهان می تواند ایران را در سراشیبی توسعه قرار دهد و افق چشم نوازی را به ارمغان آورد.افقی که برای رسیدن به آن راه سخت و دشواری در پیش است، راهی که جز با شناساندن تفکرات خاتمی و دیگر مردان حوزه اندیشه محال می نماید.
چندی است که خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)در این راه تلاشی قابل تحسین را آغاز نموده است. ایجاد بخشی تحت عنوان"دیدگاههای خاتمی"در ستون سرویس ها که پس از فراغت وی از ریاست جمهوری شکل گرفت، فرصتی است مغتنم تا ایرانیان نیز با تفکرات و دیدگاههای او آشنا شوند. آنچه این حرکت را قابل تحسین می نماید توجه به حوزه اندیشه ورزی توسط مدیران این رسانه مکتوب است که در قالب ارائه دیدگاههای اهل اندیشه متجلی می شود. این می تواند آغازی باشد برای حضور سایر اندیشمندان در عرصه ای که اغلب مخاطبانی از فعالین اجتماعی و فرهنگی را دربر می گیرد. اندیشمندانی که فارغ از هیاهوهای سیاسی و با هر گرایش فکری و سیاسی، می توانند بازار اندیشه و تعقل را در این مرزو بوم رونق دوباره بخشند. هر چند ممکن است افرادی مذموم با سلایق و تفکراتی تنگ نظرانه در این راه به ناصواب سنگ اندازی نمایند لیکن شایسته است مجموعه مدیرانی که در دولت جدید مسئولیت حوزه فرهنگی را بر عهده گرفته یا خواهند گرفت بدور از سیاست زدگی و با دور اندیشی لازم از اینچنین رویدادی در حوزه اندیشه حمایت نمایند تا شاید بار دیگر شاهد حضور جدی و تاثیر گزار اندیشه ایرانی در همه عرصه ها بخصوص فراتر از مرزهای جغرافیایمان بعنوان مرجع قابل احترام باشیم. مرجعی که می تواند برای سالهای متمادی به عنوان پشتوانه ای قابل اتکا و اعتنا برای ایران و ایرانی مطرح باشد.
از مواردی که در چند سال اخیر موجب دلخوری و اعتراض طیفهای مختلف اصلاح طلب از جمله فعالین سیاسی و مطبوعاتی را فراهم آورده بود، عدم برخورد شفاف و قاطع قضایی با سم پاشی های عده ای بود که با تمسک به شب نامه، بیانیه و امثال آن، و با انتساب سخنان کذب و بی پایه که بیشتر با زشت ترین کلمات نیز همراه بوده است، قصد سوءاستفاده از احساسات پاک مردم و تشویش اذهان عمومی بر علیه چهره های خاص و معقول را داشته است. اما آنچنان که در پیش آمد هشدارهای اصلاح طلبان بجایی نرسید و برخوردی بایسته با این افراد معلوم الحال صورت نپذیرفت. تا اینکه امروز...
شاید کمتر کسی تصور می کرد این نوع رفتارها دامان منتسبین رهبری را نیز در برگیرد. این بار قربانی شخصیت معتبری است که لایه های شفاف و نیمه شفاف سیاسی در هر دو اردوگاه چپ و راست جدا از بحث مسئولیت رسمی ای که بر عهده دارد بر وجاهت شخصی او نیز اتفاق نظر دارند. حجة الاسلام صدوقی فرزند آیت الله صدوقی(ستون انقلاب)، نماینده ولی فقیه در استان یزد مرد متعادلی است که ترجیح می دهد وجاهت خانوادگی و نمایندگی ولایت فقیه را دستخوش کشمکش های سیاسی ننماید. وسعت سیاسی او به نحوی بوده که طرفداران دولت احمدی نژاد را نیز در بر می گیرد بنحوی که استاندار مطلوبشان با حمایت وی برسر کار می آید.
اما آنچه در این بین مطرح است عدم برخورد مقامات امنیتی با این گروه معدود و انگشت شمار است که هرچند به ظاهر داعیه دار ولایت اند اما جسارت را بحدی رسانده اند که دایرۀ افتراعات خود را به نماینده رهبری -که همیشه مورد تایید ایشان بوده اند- کشانیده، بدنبال جو سازی عمومی علیه وی هستند.
در روزهای اخیر طیفهای مختلف از اقشار متنوع جامعه در حمایت از حجة الاسلام صدوقی اقداماتی را صورت داده اند که از آنجمله برنامه ریزی جوانان استان برای دیدار با ایشان و اعلام حمایت مجدد در روز پنجشنبه است.
این می تواند زنگ خطری برای متولیان ارگانهای امنیتی و قضایی باشد که اینبار نیزاز موجی که در حمایت از نماینده رهبری پدید آمده عقب نمانده، با عاملین این جریان که سوابق تلخی نیز در گذشته دارند برخورد مناسب صورت دهند. هر چند شاید این برخورد نیز سرانجام پرونده های گذشته را بیابد و دلگرمی ای باشد برای شهروندان عادی کشور که عدالت در حال تعمیم است و مسئولین سنتی نظام نیز مشمول این عدالت خواهند بود.
اینکه دایره و سقف این شمول تا کجاست؟ پاسخی است که دیگران باید بدان پاسخ دهند.
با تغییر مدیریت کلان اجرایی کشور تغییر و تحول در سایر رده های مدیریت به سرعت در حال شکل گیری است. اگرچه بر اساس شعارهای دولت می بایست اصول مربوط به تامین معیشت بر سیاست فائق آید لیک در این میان عملکرد قابل بررسی برخی از حوزه ها نشان از شتاب زدگی هایی دارد که گاه به سیاست زدگی آراسته شده اند. بی شک اگر تحولات صورت گرفته بر مبنای اصول عقلانی و برگرفته از اصول اولیه مدیریتی باشد می تواند موجب پیشبرد اهداف متولیان امر گردد، اما هرگاه این تغییرات به جولانگاهی برای تحکیم مخالفت و گاه معاندت با مدیران و اموری که در گذشته انجام پذیرفته تبدیل شود ابعاد نامطلوبی بخود گرفته به صورت آفتی نمایان خواهد شد. بی شک بسیاری از دستاوردهای دولت های پیشین - فارغ از مباحث سیاسی- حاصل تجربیات گرانسنگ گذشته و منشأ خیروتحول در کشور بوده است. حال نگاه بدبینانه با عینکی که شیشه های آن به سیاست زدگی آلوده است و جز تغییر هیچ نشانی به بیننده نمی دهد موجب خسران و به باد رفتن منابع کشور خواهد شد. می توان با کمی دور اندیشی مانع بروز مشکلاتی شد که چون گردابی قشر آسیب پذیر جامعه را در خود فرو می کشد.
با تغییر مدیریت کلان اجرایی کشور تغییر و تحول در سایر رده های مدیریت به سرعت در حال شکل گیری است. اگرچه بر اساس شعارهای دولت می بایست اصول مربوط به تامین معیشت بر سیاست فائق آید لیک در این میان عملکرد قابل بررسی برخی از حوزه ها نشان از شتاب زدگی هایی دارد که گاه به سیاست زدگی آراسته شده اند. بی شک اگر تحولات صورت گرفته بر مبنای اصول عقلانی و برگرفته از اصول اولیه مدیریتی باشد می تواند موجب پیشبرد اهداف متولیان امر گردد، اما هرگاه این تغییرات به جولانگاهی برای تحکیم مخالفت و گاه معاندت با مدیران و اموری که در گذشته انجام پذیرفته تبدیل شود ابعاد نامطلوبی بخود گرفته به صورت آفتی نمایان خواهد شد. بی شک بسیاری از دستاوردهای دولت های پیشین - فارغ از مباحث سیاسی- حاصل تجربیات گرانسنگ گذشته و منشأ خیروتحول در کشور بوده است. حال نگاه بدبینانه با عینکی که شیشه های آن به سیاست زدگی آلوده است و جز تغییر هیچ نشانی به بیننده نمی دهد موجب خسران و به باد رفتن منابع کشور خواهد شد. می توان با کمی دور اندیشی مانع بروز مشکلاتی شد که چون گردابی قشر آسیب پذیر جامعه را در خود فرو می کشد.
دی ماه هشتاد وقتی به عنوان مشاور جوان استاندار در قامت شورای مشاورین جوان استاندار وارد حوزه مدیریت کلان استان شدم،علاقه به پیشبرد بسیاری از اهداف و تفکرات که با پیروزی سید محمد خاتمی در انتخابات سال هفتاد و شش رنگ دیگری پیدا کرده بود،جان دوباره ای گرفت. گمان می کردم دیگر ایران از مسیری که بر آن آن قدم گذارده بود برنخواهد گشت.این کمترین توقعی بود که می شد پس از سالها آزادیخواهی ایرانیان،امروزدردهکده جهانی داشت.دهکده ای که می توانست آگاهی را به سرعت فشردن یک کلید به هر سویی منتقل کند،بنابراین می توانست سالها تجربه بشری که بنام دموکراسی شهرت یافته است به ایران نیز رسیده باشد.گسترش اینترنت ، ماهواره و سایر وسایل جمعی گواه این مطلب بود. دموکراسی و مردمسالاری مفاهیمی بودند که سالیان سال انسانها چون بهشت گمشده ای به دنبال آنها بوده و در این بین حداقل هایی را برای خود دست و پا کرده بودند.تصور ایرانی که همچون مدینۀ فاضله در آن همه شهروندان صاحب کرامت اند،دگر اندیشی جرم نبوده و منافعی همچون آزادی و ثروت بطورعادلانه و نه بر اساس خط و خطوط،سلایق و تفکرات تقسیم می گردد،انسان را مسخ می کند.
آری! من هم مسخ شده بودم و گمان می کردم می توانم در نیل به این تفکر که خاتمی به شیوایی از آن سخن به میان رانده بود قدم های موثری بردارم.پس تا آنجایی که مجالی داشتم تلاش نمودم.
سه سال بعد این حکایت رنگ دیگری بخود گرفت.ایفای نقش به عنوان دبیرشورای مشاورین و جایگاه بالاتری که به همین دلیل برای پیگیری امور بر عهده من گذارده شد همه مجالی بود تا توان بیشتری برای نهادینه کردن اندیشه های مدمسالارانه که برآمده از خواست آحاد آزادیخواهان بود،داشته باشم.زمانی بیش تا انتخابات ریاست جمهوری باقی نبود و پس از آن اتفاق ناگوار که در انتخابات مجلس روی داد و به حذف غیر اخلاقی اصلاح طلبان که با زیر پا گذاردن حداقلهای جمهوریت نظام صورت گرفت،همه امیدها به سوی آن جلب شده بود. انتخابات هشتاد و چهار می توانست ایران را از پس زدگی برهاند اما گویا جدا از قانون شکنی های عده ای تمامیت خواه ایرانی ها به دور باطل آزادیخواهی علاقه بیشتری داشتند.نتیجه انتخابات برخلاف آن چیزی رقم خورد که به منطق همه جوامع مدنی انتظار آن را داشتند، لذا می بایست منتظر تغییرات حاصل از این روند بود.
و اما هفتم شهریور هشتاد و چهار غزلی بود از داستان تألم بر انگیزی که شروع روزگاری سخت را نوید می داد.سید حمید کلانتری استانداری بود که تلاش خویش را با حضور او آغاز نمودم و اینک فصل جدایی فرارسیده بود. صداقت و شکیبایی از او چهره ای ساخته بود که هرچند بسیاری از مواقع با انتقادات تندی روبرو می شد، اما باز هم محبوب می نمود. سالیانی را در کنار او سپری کرده بودم و در این مدت با وجود کمبودها و گاه کج اندیشی های گروهی،دستاوردهای مطلوبی حاصل آمده بود.سعی نمود با تغییر نگرش امنیتی در حوزه جوانان،نگرش جدیدی را در آن حوزه عملی سازد.ارتباط نزدیک او با جوانان استان آنهم جوانانی با سلایق متفاوت گواهی براین مدعا بود.
از نگاه وی حوزه مشاورین جوان از جایگاه ویژه ای برخوردار بود.درآخرین روز حضور خویش در استان وفردای روز تودیع،با وجود مشغله های بسیار با مشاورین جوان خویش افطار نمود تا نشان دهد تا جه اندازه با این مجموعه نزدیک بوده،برای آن اهمیت قائل است.او بارها براین نکته تاکید داشت که افسوس فرصتهای از دست رفته که می توانست با این گروه باشد را می خورد.آری!او از اینکه نتوانسته بود وقت بیشتری را با مشاورین جوانش سپری کند اظهار تاسف می نمود وهرچند دیگر استاندار نبود اما بر تداوم ارتباط با دوستان جوان خویش تاکیدداشت تا شاید بتوان از این گذر توشه ای برای فردای ایران فراهم آورد اگرچه بارقه های امید به فردا کم فروغ می نماید.

